طهارت باطن

در بیان طهارت و آن رفع حَدَث و خَبَث و به اصطلاحِ باطنْ نگاهداشت حق است مر بنده را از مخالفت، خواه به حسب صورت از تعلق به معاصی و مباشرت آن، و صاحب این مقام را «طاهر الظاهر» گویند و خواه به حسب معنی از وساوس و میل به مناهی، و صاحب این مرتبه را «طاهر الباطن» خوانند اما این‏که ظاهر و باطنش محفوظ باشد از آلایش معاصی و مصون بودن از تعلق به خواطر، نه ظاهرش را اشتغال به مخالفات و نه باطنش را میل و التفات: او را «طاهر الجمعیّة» خوانند و از این مرتبه بالاتر «طاهر السِّر» باشد و آن بنده‏ای است که طُرفَةُ العَینی از حق تعالی غافل نباشد و این‏جا سخن در آن است که سالک باید که طهارتِ ظاهر قناعت نکند و از طهارت باطن که اصل است غافل نشود. إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابِینَ و یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ] هم‏چنان که مولوی به آن اشاره کرده است:]

;این نجاست ظاهر از آبی رود ;آن نجاست باطن افزون می‏شود
;جز به آب دیده نتوان شست آن ;چون نجاسات بواطن شد عیان
;چون نجس خوانده است کافر را خدا ;آن نجاست نیست بر تن ظاهرا
;ظاهر کافر ملوّث نیست زین ;کان نجاست هست در اخلاق دین
;چون شدی تو پاک پرده بر کَند ;جان پاکان خویش را بر تو زند

نوشته شده در تاریخ جمعه 28 فروردین 1388    | توسط: بابک نیری    | طبقه بندی: روانشناسی کاربردی،     | نظرات()